آسیب شناسی فوبی ها -قسمت اول

آسیب شناسی فوبی ها -قسمت اول

یکی از نظریه‌های روان‌پویشی معتقد است این تکانه‌های نهاد نیست که واپس رانده می‌شود بلکه واپس‌رانی برای مشکلات بین فردی خاص در دوران کودک صورت می‌گیرد. اشخاص مبتلا به فوبی در ابتدای زندگی خود برای محفوظ ماندن از خطر، به افراد دور و بر خود اعتماد می‌کنند. ولی بعدها با ترس درمی‌یابند که این اشخاص بالغ معمولاً والدین قابل اعتماد نیستند آنها نمی‌توانند با این بی‌اعتمادی یا ترس فراگیر از دیگران زندگی کنند. برای اینکه مجدداً به افراد اعتماد پیدا کنند به طور ناهشیار ترس از دیگران را به ترس از اشیا و موقعیت‌های کلی منتقل می‌کنند. زمانی که فرد در بزرگسالی در معرض فشار روانی قرار گیرد، فوبی پایدار می‌شود.

نظریه‌های رفتاری بر این تاکید دارند که فوبی‌ها از راه یادگیری کسب می‌شوند در این میان ممکن است چندین نوع یادگیری دخیل باشد.

نظریه‌های شناختی درباره اضطراب به طور اعم و فوبی به طور اخص، بر این نکته توجه دارند که فرآیندهای فکری آدمیان چگونه می‌توانند آن‌ها را مستعد بیماری کنند و این افکار چگونه می‌توانند به دوام فوبی بیانجامند. اضطراب با احتمال توجه بیشتر به محرک‌های منفی، تفسیر اطلاعات مبهم به عنوان اموری تهدیدکننده، و اعتقاد به اینکه احتمال وقوع رویدادهای منفی در آینده بیشتر است ارتباط دارد.

درمان‌های فوبی

خیلی از افراد به هر جان‌کندنی که شده و گاه بدون آگاهی دیگران با هراس خود سر می‌کنند و به دنبال درمان نیستند. در حقیقت بسیاری از کسانی که می‌شود تشخیص فوبی را برای آن‌ها مطرح ساخت در خود مشکلی نمی‌بینند. زمانی فرد در پی درمان بر می‌آید که به خاطر تغییر موقعیت زندگی‌اش مجبور است با وضعیتی که سال‌ها از آن اجتناب می‌کرده یا آن را نادیده گرفته، مواجه شود.

تمامی درمان‌های روانکاوی برای فوبی‌ها سعی دارند از تعارضات واپس‌رانده‌ای که فرض می‌شود زیربنای ترس و اجتناب شدید در این اختلالات هستد پرده بردارند. از آنجایی که فوبی فی نفسه نشانه‌ای از تعارضات زیربنایی تلقی می‌گردد معمولاً مستقیماً روی آن کار نمی‌شود. در حقیقت، اقدام مستقیم برای کاهش اجتناب ناشی از فوبی امری غیرمجاز است، چرا که تصور می‌رود رفتار فوبیایی، فرد را از تعارضات واپس‌رانده‌ای که مواجهه با آن‌ها بسیار دردناک است. روانکاو از فنونی استفاده می‌کند که بنا به سنت در خدمت رفع واپس‌رانی هستند در طی فرآیند تداعی آزاد، روانکاو به دقت به سخنان بیمار گوش می‌دهد تا سرنخی در ارتباط با فوبی پیدا کند. همچنین او می‌کوشد برگه‌هایی دال بر خواستگاه‌های واپس‌رانده فوبی در محتوای آشکار رویاها بیابد. اینکه به اعقاد روانکاو ریشه واپس‌رانی‌ها دقیقاً چه هستند بستگی به نظریه روانکاوی خاصی دارد که او را تبعیت می‌کند. بعضی از روانکاوها معتقد هستند که بالاخره زمان آن فرا می‌رسد تا بیمار را ترغیب کند تا به فعالیت‌هایی بپردازد که قبلا از آن‌ها اجتناب می‌ورزیده است هرچند معمولاً بهبود آتی را صرفاً بهبود علایم تلقی می‌کنند نه حل و فصل تعارضی که تصور می‌رود باعث آن فوبی شده باشد.

رویکرد رفتاری

حساسیت زدایی منظم اولین درمان رفتاری عمده‌ای است که به طور گسترده در درمان فوبی‌ها به کار رفته است. فرد مبتلا به فوبی، در حالی که در حالت آرامیدگی عمیق قرار دارد، مجموعه‌ای از صحنه‌هایی را که رفته رفته ترس‌آور می‌شوند، تصور می‌کند. شواهد آزمایشگاهی و بالینی حاکی از موثر بودن این فن در رفع یا دست کم کاهش فوبی‌ها است. بسیاری از درمانگران رفتاری متوجه اهمیت حیاتی مواجهه با موقعیت‌های هراس‌آور زندگی واقعی شده‌اند. این مواجهه گاهی پس از حساسیت‌زدایی تجسمی و گاهی کاملاً به جای روش تجسمی باید به کار برده شود. حساسیت‌زدایی به روش تجسمی برای مواقعی که مواجه نمودن بیمار با موضوع ترس‌آور میسر یا عملی نیست کاربرد خاصی می‌یابد بر فرض مثال موقعی که درمانگر می‌خواهد مواجهه تدریجی با مظاهر قدرت حاضر در زندگی بیمار یا حتی مواجهه با پدر متوفی بیمار را فراهم آورد در این شرایط استفاده از مواجهه‌های تجسمی در قالب جانشین امور حقیقی مفید خواهد بود. البته فوبی از خون و تزریق از سایر ترس‌ها جدا شده است. به این افراد کمک می‌شود در هنگام مواجهه با موقعیت ترس‌آور به جای آرمیدگی، تشویق به انقباض ماهیچه‌ها می‌شوند. برای افراد مبتلا به فوبی اجتماعی آموزش مهارت‌های اجتماعی می‌تواند مفید باشد. درمانگر بیمار را تشویق به نقش‌گزاری یا تمرین و مرور ذهنی تماس‌های بین فردی می‌کنند. فن دیگری که بیمار را در موقعیت ترس‌آور قرار می‌دهد سرمشق‌دهی است. در سرمشق‌دهی، مراجعین ترسو شاهد نمایش‌های مصور یا زنده کسانی است که بدون ترس با موضوع هراس‌آور به تعامل می‌پردازند مثلاً ور رفتن با مار یا نوازش سگ. رفتار درمانگرانی که طرفدار فنون شرطی‌سازی عاملی هستند ترس زیربنایی فوبی‌ها را نادیده می‌گیرند در عوض به اجتناب آشکار از امور هراس‌آور و رفتار گرایشی که باید جایگزین آن شود توجه دارند.

رویکرد شناختی

در فوبی‌های اجتماعی، روش‌های شناختی که گاهی با آموزش مهارت‌های اجتماعی توام می‌شوند. نویدبخش هستند. درمانگر می‌تواند مُراجع را ترغیب کند تا با دقت بیشتری واکنش‌های دیگران را نسبت به خود ارزیابی کنند (اخم معلم ربطی به عدم تائید او از من ندارد، بلکه بیانگر اشتغال ذهنی معلم به موضوعی است که به من مربوط نمی‌شود) و برای حفظ احساس ارزش شخصی تکیه کمتری بر تایید دیگران داشته باشند (دلیلی ندارد که چون مورد انتقام قرارگرفته‌ام موجود بی‌ارزشی هستم). در سال‌های اخیر با علم به اینکه بسیاری از افراد مبتلا به فوبی اجتماعی به قدر کافی از مهارت‌های اجتماعی برخوردارند و لیکن به خاطر افکار خودشکن خویش قادر به ابراز آنان نیستند. توجه فزاینده‌ای به رویکردهای شناختی مبذول شده است. وقتی رویکردهای شناختی با روش مواجهه با موقعیت‌های ترس‌آور ادغام می‌شوند به ویژه در نشست‌های گروه درمانی معلوم شده که بیش از هر درمان دیگری مفید واقع می‌شوند.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *